تبليغاتX
خوابــ‌ها

خوابــ‌ها

همه‌خوابــ‌یم،خوابـــ‌خوش‌زمستانی


دست و دلم می‌لرزد وقتی یادم می‌افتد روزی باید همزادم را  از پس این همه نگاه ِ هرزه پیدا کنم.


+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 23:18  توسط ¸امیر ¸  | 

برف

دلم برف می‌خواهد.

سفیدی ِ مطلق ... که رغبت کنم یک‌بار در سال هم که شده ، به این شهری که هیچ دوستش ندارم، با آرامش نگاه کنم.

برف که میبارد خیلی از آدمهای گه ِ مصلحت اندیش که هر روز حالم را بیشتر به هم میزنند...آدمهایی  که حتی به درد خیس شدن هم نمیخورند، کنج خانه مثل جغد بنشینند و برای یک ساعت هم که شده کمکم کنند تا احساس خوبی نسبت به جای زندگیم داشته باشم.

پ.ن: من هیچ حسی نسبت به شهرم، کشورم، تاریخم، کرد بودنم، آریایی بودنم،مسلمان بودنم...ندارم.

خوشحالم که "انسان بودنم" هنوز جزء این لیست نشده.


+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 1:11  توسط ¸امیر ¸ 

می‌گویند زودرنجی.

نمی‌دانستم.

نه...یعنی یادم رفته بود...شاید هم خودم را زده بودم به خریّت.

به هر حال انگار نمی‌شود کاریش کرد.

درست بشو نیستم.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 18:20  توسط ¸امیر ¸ 


دلم یک نفر را می‌خواهد تا برای یک دقیقه‌ام که شده،

 فقط زل بزنم به چشمانش شاید بفهمم آن تو چه خبر است...

بدون ترسی از اینکه دیوانه بخواندم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388ساعت 0:22  توسط ¸امیر ¸  | 

از خانه.


نمی‌دانستم این‌قدر شوق دارد شنیدن صدای مودم Dial-Up

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آذر 1388ساعت 8:57  توسط ¸امیر ¸ 

Notes

1.

نامجو - David Bowey

مرغ شیدا - The Man Who Sold The World

آتش در دل فکن...-We Must Have Died Alone,A Long Long Time Ago

--

2.

ابی (سیاوش قمیشی-ایرج جنتی عطایی)

چیزی بگو

دلبرکم چیزی بگو...

--

3.

صدای ویولن سولو

مرا ببوس...

حسن گل‌نراقی

خدا تورا نگهدار.


پ.ن: اینها هم هستند:

بهداد بابایی - ضربان

ابی - شب نیلوفری

نامجو - شیرین

عماد رام - بهار من

رضا یزدانی - لاله زار

سیاوش قمیشی - جزیره


پ.ن: شارژ Adsl اَم تمام،تا پایان امتحانات ترم و خواندن تمام کتابهای کتابخانه ام،نیستم.مگر کافی نت!


+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 12:19  توسط ¸امیر ¸  | 


اگر قرار است ببخشد، این کار را با همان درخواست اول باید انجام دهد.

بخشش پی ِ اصرار به درد نمی‌خورد.


پ.ن:

کلی معذرت بدهکارم.


+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 22:22  توسط ¸امیر ¸  | 



مسئله اینجاست که گاهی فکر میکنیم با مزه پرانی و 4 بار " D: " زدن ، دوست داشتنی میشویم.



+ نوشته شده در  شنبه هفتم آذر 1388ساعت 0:50  توسط ¸امیر ¸ 


چه دل‌انگیزست وقتی نم‌نم ِ باران ِ پاییزی ِ غروب ِ پنجشنبه،دردت را نوازش میکند.

لامصب به جانت مرحم است انگار...


پ.ن:این پلان به یک خیابان خلوت و یک دست لباس گرم، نیاز دارد.

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 1:2  توسط ¸امیر ¸ 

Figure a.1

شاید پشت پرده‌‌ی تمام تلاش‌هایمان این است که خودمان نباشیم.

دست به هر کاری می‌زنیم، که همیشه یک فیگور از ما در ذهن بقیه لانه کند.

نویسنده‌ی این وبلاگ هم شاید، هیچ شباهتی به من ِ من ندارد.


پ.ن:

احترام‌خاصی‌برای‌آنهایی‌که‌حرفم‌را‌نگفته‌میفهمند‌قائلم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 1:13  توسط ¸امیر ¸  |